دکتر صالح ملا عمر، معتقد است جمهوری مهاباد بسیار کوچک بود و به همین دلیل نمی‌توانست نماینده همه کردها باشد.

غرب آسیا همواره محل مناقشه و حضور ابرقدرت‌ها بوده و است. مرزهای کشورهایی مانند عراق، ترکیه و سوریه به عنوان کشورهای باقی مانده از امپراطوری عثمانی، مرزهای تصنعی است و ثمره قرارداد سایکس- پیکو میان انگلستان و فرانسه. در غرب آسیا به محض تضعیف دولت مرکزی، سران قبایل و عشایر و مناطق، احساس قدرت می‌کنند و ادعای جمهوری و خودمختاری دارند. قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای هم وارد عمل شده و به تناسب منافع خود، از گروه‌های فروملی حمایت می‌کنند.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم و سیاست شکست خورده پهلوی اول و متعاقب آن حمله انگلستان و روسیه به ترتیب از جنوب و شمال به ایران و نقض بی طرفی این کشور، مناطق مختلف ایران در اختیار قدرت‌های خارجی بود. در فضای ضعف دولت مرکزی و خلا قدرت پس از پهلوی اول، طبیعی بود که برخی از مناطق، دستخوش ناآرامی شده و جمهوری‌های خودخوانده‌ای با هدف تجزیه ایران و البته تحت حمایت قدرت‌های جهان، تشکیل شوند.

جمهوری مهاباد در غرب ایران که طبق اسناد مسلم تاریخی، با حمایت همه جانبه شوروی تشکیل شد، از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد تجزیه طلبان تا چه حد به قدرت خارجی وابسته‌اند و ضعف دولت مرکزی، فرجامی جز نابودی تمامیت ارضی نخواهد داشت.

برای بررسی تشکیل این جمهوری به ریاست قاضی محمد، دایره نفوذ و فرجام آن دکتر صالح ملا عمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه اربیل، به سوالات خبرنگار ما پاسخ داده است.

 

همان طور که می‌دانید سالگرد تاسیس جمهوری مهاباد است. نگاه ناسیونالیست‌های کرد در این زمینه همیشه با اغراق همراه بوده، اما بسیاری از کارشناسان می‌گویند تاسیس آن برنامه شوروی بود و جمهوری مهاباد استقلال عمل نداشت. ارزیابی شما چیست؟

ببینید در جهان سوم در مجموع و در غرب آسیا همیشه ابرقدرت‌ها اعمال نفوذ داشته و دارند لذا نمی‌توان تصور کرد آنها در راستای منافع خود کاری نکرده باشند. به تاسیس دولت‌های منطقه پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی و قرارداد سایکس-پیکو نگاه کنید که عراق و سوریه و مرزبندی جدید منطقه را شکل داد. وقتی دقت می‌کنیم این مرزبندی‌ها در راستای منافع ابرقدرت‌ها بوده. همچنین وقتی به وضعیت سیاسی غرب آسیا و به ویژه ایران در دوران جمهوی مهاباد نگاه می‌کنیم شاهد تلاش جدی شوروی برای کسب امتیازات از ایران هستیم. شوروی به داشتن ابزار فشار علیه ایران، محتاج بود و مسئله گرفتن امتیاز نفت شمال مهمترین آن بود. سفیر وقت شوروی نیز این را بعدا نوشته است. جمهوری مهاباد خیلی کوچک بود و از حدود شهر مهاباد به زحمت تجاوز می‌کرد. یعنی طوری نبود که بگوییم نماینده همه کردستان ایران باشد و برای همین نیز اهمیت خیلی زیادی نداشت و شاید برخی از کردها یعنی هواداران جمهوری مهاباد فکر می‌کردند فرصتی است برای احقاق حقوق مشروع خود؛ چرا که رژیم پهلوی بدترین رفتار با اقلیت‌ها از جمله کردها داشت و بروز این نوع مسائل در مقابل سرکوب شدید کمی طبیعی به نظر می‌رسد.

اما باید بگویم قطعا برنامه شوروی، فشار بر ایران بود چون بدون کمک شوروی کردها امکانات و توان تاسیس جمهوری مهاباد را نداشتند. تاسیس این جمهوری بیشتر برای ناسیونالیست‌‎های کرد جنبه سمبولیک دارد. شاید به این دلیل که اولین موجودیت نسبتا دارای چارچوب مشخص در تاریخ سیاسی کرد بوده است. مثلا در آن زمان کردها پرچمی را برای خود تعیین کردند که امروز نیز استفاده می‌شود. من در کتاب خودم با عنوان «بحران آفرینی ابرقدرت‌ها در خاورمیانه» به صورت مفصل در زمینه نحوه استفاده آنها از اقوام منطقه بحث کرده‌‎ام.

رحیم اشنویی محمودزاده که سال‌ها همراه احسان نوری پاشا بوده به نقل از وی می‌گوید ملا مصطفی بارزانی در دوران جمهوری مهاباد در تهران به من گفت: «قاضی محمد ترسو است و توانایی اداره حکومت را ندارد. خواستم کودتا کنم اما در این صورت باید با شوروی می جنگیدم چون وابسته به آن است». نظر شما چیست؟

من بعید می‌دانم ملامصطفی بارزانی این بی احترامی را کرده باشد چون بارزانی برای قاضی محمد احترام قائل بود و حتی سال‌های متمادی اعضای خانواده قاضی در اینجا (اقلیم کردستان عراق) ساکن بودند. این نظر شخصی آن نویسنده است. قاضی محمد نباید وارد بازی شوروی می‌شد. مسئله جمهوری مهاباد را باید در بستر زمانی آن بررسی کرد. ابرقدرت‌ها به حقوق دیگران اعتقاد ندارند. به عنوان مثال در پیمان سِور در سال ۱۹۲۰ بر اساس مواد ۶۲ تا ۶۴ قرار شد پس از یک همه پرسی، حقوق کردهای ترکیه نیز رسمی شود اما قدرته‌های بزرگ در سال ۱۹۲۲ با انعقاد پیمان لوزان و براساس منافع خود آن را کنار گذاشتند و می‌بینیم کردهای ترکیه در چه شرایط بدی قرار دارند. در خود جمهوری مهاباد شوروی کردها را قربانی منافع خود کرد، در سال ۱۹۷۵ و با قرارداد الجزیره آمریکا کردها را به عراق فروخت، در اوایل دهه نود جورج بوش پدر کردها را تحریک کرد علیه صدام قیام کنند، اما وقتی صدام حمله کرد فقط تماشا کرد و چند میلیون کرد آواره ایران شدند، در سال ۲۰۰۳ وقتی آمریکا از کردها خواست علیه صدام همکاری کنند، هنوز هم پارتی و یکتی در لیست تروریستی آمریکا بودند و چندین سال طول کشید تا از لیست سیاه آمریکا خارج شوند، در عفرین هم در جریان همه پرسی کرکوک دیدیم ابرقدرت‌ها قابل اعتماد نیستند و نباید به آنها تکیه کرد.

یعنی ابرقدرت‌ها از کردها استفاده ابزاری می‌کنند؟

ابرقدرت‌ها فقط به منافع خود فکر می‌کنند. آنها از طرق مختلف راه را برای حضور خود فراهم می‌کنند و مهمترین آن، بحران آفرینی در غرب آسیا است. هرچه منطقه آشوب بیشتری داشته باشد، بهتر می‌توانند حضور خود را تثبیت کنند. اکنون منطقه غرب آسیا به میدان رقابت روسیه و آمریکا تبدیل شده و در این میان فقط ناامنی نصیب مردم می‌شود. رمز تداوم حضور آنها ایجاد بحران و بهره‌برداری از فضای حاصل از آن است.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی