قسمت پنجم (سلام گرگ):

در سرگردانی‌های اینترنتیم در اینستاگرام به صفحه‌ی یکی از اعضای گروهک برخودرم، نمیدانم چرا اما حس کردم که می‌تواند کمکم کند، به آیدی پیج دایرکت دادم و پرسیدم می‌توانی گمشده مرا بیابی یا لااقل خبری از او به من بدهی که اصلا زنده است یا …. او از من عکس و مشخصات برادرم را خواست من نیز دادم، نمیدانم راست میگفت یا دروغ، اما خبر سلامتیش را داد. من نیز که دست و پایم را از خوشحالی گم کرده بودم شماره‌ام را به او دادم تا به برادرم دهد. چند وقتی گذشت و خبری از او نشد. مدتی بعد پیام داد که برادرت در حال توبیخ است و نمی‌تواند تماس بگیرد از او پرسیدم راهی نیست تا او را به آغوش گرممان باز گردانیم بی درنگ پاسخ دادند اگر پیگیر برگشت برادرتان شوید پس از بازگشت به کشور اعدام می‌شود!!! بعد اسم گروهی را داد و گفت اینها تعدادی دانشجو هستند که دارند بر علیه ما فعالیت می‌کنند اگر بتوانی نامی نشانی از آن‌ها پیدا کنی شاید بتوانم برای برادرت کاری کنم. تازه مفهوم سلام گرگ بی طمع نیست را فهمیدم، ظاهرا میخواست با این بهانه‌ها مرا نیز از دامان خانواده جدا کند و به چنگ آورد، من نیز او را آنفالو نمودم. با برادر کوچکترم که کولبر است تماس گرفتم و ماجرا را تعریف کردم او گفت دروغ میگویند چرا که در همین پاوه چند نفر را میشناسم که قبلا فریفته گروهک شده‌اند و بعدا از گروهک فرار کرده و به ایران آمده‌اند. گفت بگذار تا با آنها صحبت کنم. روز بعد برادرم کوچکم تماس گرفت و گفت: نگفتم دروغ می‌گویند، گفتم چطور گفت با کاک عثمان و کاک ایوب صحبت کردم گفتند این ترفند گروهک است تا هم خانواده ها را منصرف از پیگیری کنند هم اعضا را نا امید از امکان بازگشت نمایند.
دیگر توان ادامه این مسیر را ندارم، دوست دارم دستی از غیب از آستین دوستی بیرون بیاید و راه بازگشتی را برای برادرم جلوی پایمان بگذارد.

به پایان نامد این غصه، حکایت همچنان جاری است / به امید طبیبی خوش،که این زخم همچنان کاری است

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی