تعریف جوهرگرایانه دین کردی به دین زرتشتی به عنوان دین محلی و ملی کردها و دین ایزدی به عنوان باقیمانده آن اشاره می‌‎کند. در این روایت، اسلام به صورت ذاتی یک دین بیگانه برای کردها معرفی می‌شود. مهدی زانا یکی از شهرداران سابق دیاربکر و یک ناسیونالیست مشهور کرد اعلام کرد زرتشی دین ملی کردهاست و اسلام بر رشد احساسات ملی کردها تاثیر منفی داشته است.

به اعتقاد زانا، اسلام بر کردها تحمیل شد و لذا ورود آن مشروع نیست. روایت کمالیستی از تاریخ نیز معادل این گفتمان بر اساس باشکوه معرفی کردن گذشته ماقبل اسلام به عنوان گذشته‌ای «محلی و ملی» است. مراد کاراییلان از چهره‌های مشهور پ.ک.ک در کتاب «تشریح جنگ: خط نظامی در کردستان» استدلال می‌کند که «برخلاف دیگر جوامع که براساس روایت خود از اسلام تشکیل شدند، کردها روایت خاص خود از اسلام ایجاد نکردند و در نتیجه، نهادهای آن از طریق شیوخ و سیدها عربی شد. کردها از لحاظ اجتماعی گسستی رادیکال از ایدئولوژی ملی و جوهری خود را تجربه کردند و شدیدا تحت سلطه بیگانه قرار گرفتند. این امر سبب شکاف‌های عمیق در جامعه کردی شد و مانع اتحاد آنها گشت»

این روایت نیز الگوبرداری مستقیم از اعتراض‌گرایی کمالیسم است. کاراییلان طریقت صوفی‌های نقشبندی، (مهمترین طریقت در بین کردها که توسط شیخ مولانا خالد تاسیس شد) را به عنوان یک شبکه قدرت در جامعه کرد می‌داند که دولت‌های هژمونی‌گرا در پوشش دین تاسیس کردند. به گفته وی، طریقت نقشبندی یکی از موانع اصلی رشد و توسعه تفکر ملی در بین کردهاست، چون اولین ارتباط آن در عثمانی و ارتباط بعدی آن در دولت ترکیه قرار دارد و این به یک کمربند قدرت همکاری‌گرا و تحت سلطه امپریالیسم تبدیل شد. آنچه از این تصویرسازی از اسلام معرفی می‌شود، چنین است: «اسلام به عنوان یک نیروی بیگانه و تحمیلی است که با عقاید ملی سازگار نیست و از این رو در چارچوب سلطه بیگانه از طریق طریقت نقشبندی تفسیر می‌شود».

این گفتمان «اسب تروا» در مورد اسلام طی دهه هشتاد میلادی در گفتمان ایدئولوژیک پ.ک.ک غالب شد. رقبای اصلی پ.ک.ک در جامعه کرد، طی این دوره روسای قبایل و سران طریقت‌ها (شیوخ) بودند. مهمترین رقیب نیز طریقت نقشبندی بود. بنابراین، پ.ک.ک  با دعوت به مقاومت ملی در راستای اهداف سوسیالیستی خود این دو گروه را هدف قرار داد. این گفتمان نیز با روایت ملی گراینه شعری دیوانی یک ملای سابق کرد یعنی جگرخون تشدید شد. در اشعار جگرخون، اسلام به عنوان ابزاری بدخیم در دستان این دوقلوی ارتجاعی یعنی آغاها و شیوخ توصیف می‌‎شود. دهه هشتاد پ.ک.ک با یک گفتمان صرفا ایدئولوژیک و علیه اسلام، همراه است. یعنی موقعیت مشروع اسلام سنی در مقابل نظم سیاسی موجود، به عنوان مثال دولت ترکیه، و عملکرد ادغامی آن با ارتقای برادری بین کردها و ترک‌ها با دلسرد کردن از ناسیونالیسم قومی سبب شد تا پ.ک.ک یک موضع رادیکال رویارویی علیه اسلام و عوامل سنتی آن در جامعه کردها، به عنوان مثال طریقت‌های صوفی، بگیرد.

بدین خاطر است اوجالان اسلام را در این مقایسه به عنوان اسب تروای دولت ترکیه، ظاهرا کردی، اما در واقع یک منبع سلطه ترکی بر کردها توصیف می‌کند. به گفته اوجالان، جزم‌های دینی مانع اصلی هستند و تفسیر صحیح از دنیا برای کردها را تیره و تار می‌کنند. بنابراین، پ.ک.ک در دهه هشتاد میلادی تلاش کرد تا از طرفی اسلام دولت ترکیه و صوفی‌های سنتی را به عنوان عامل دولت ترکیه معرفی کند که می‌خواهند جایگاهی مشروع برای خود در بین کردها باز کند و از طرف دیگر نیز تلاش کرد تا نقش اسلام در جامعه کرد را کم کرده و از آن مشروعیت زدایی کند. این اهداف دوگانه پ.ک.ک سبب شد تا یک نیروی سکولارکننده خیلی قوی تر از دولت کمالیست در جامعه کرد ایجاد شود. مردم کرد به خاطر درخواست‌های ملی گرایانه از طریق گفتمان استعمارزدایی سوسیالیست تا حدی سکولار شدند که کمالیست‌ها هرگز تا آن اندازه موفق نشده بودند. مواردی همچون «به اصطلاح آزادسازی زنان به شکل ذهنی، نقش های غیرازدواجی و تعهد نظامی» یک مورد از آن است.

در دهه نود میلادی، با سقوط اتحاد شوروی و ظهور حزب الله کردی به عنوان یک عامل قوی سیاسی-نظامی پ.ک.ک، یک زبان آشتی جویانه‌تر نسبت به اسلام اتخاذ کرد. پ.ک.ک دیگر خود را جنبشی مارکسیست-لنینیست ننامید و از یک زبان محترمانه، با اهداف و انگیزه‌های تاکتیکی و فرصت‌طلبانه در مورد اسلام استفاده کرد تا با تخریب وجهه حزب الله کردی، پایگاه مردمی برای خود در جامعه کرد ایجاد کند؛ در حالی که خود را قائل به احترام به اسلام معرفی می‌نمود. در این گفتمان ابزاری دو عنصر وجود داشت. معرفی حزب الله به عنوان همکار و همراه کمالیسم و توصیف آن به عنوان عامل دولت و همچنین محافظت از پایگاه پ.ک.ک به دور از نفوذ حزب الله در جامعه کردی. در چنین شرایطی، اسلام به عنوان یک واقعیت جامعه شناختی مورد رفتار قرار گرفت نه چیزی که بتوان با آن جنگید و برای آن جایگزین پیدا کرد.

گفتمان پ.ک.ک راجع به اسلام در دهه نود، در حالی که این جنبش هنوز با لائیسیته واقعی هم پیمان بود، این تفکر را القا می‌کرد که لائیسیته کمالیستی در اجازه دادن به وجود اداره امور دینی رویکردی دورویی داشته و کمک نموده تا طریقت‌های صوفی و دیگر گروه‌های دینی، مقاومت ملی کرد را در هم بشکنند. پ.ک.ک در گفتمان برجسته خود به «لائیسیته واقعی» به عنوان مخالف اقدامات دولت کمالیستی و در تضاد با اسلام حزب‌الله دامن می‌زد. لائیسیته واقعی، دورویی کمالیسم را نشان داد که خودش نیز در حمایت کمالیسم از سکولاریسم رادیکال مورد حمایت کودتای ۲۸ فوریه سال ۱۹۹۷ نظامیان از طریق تفاهم بروز پیدا نمود. اسلام واقعی مورد نظر پ.ک.ک به عنوان اسلام عصر پیغمبر (عصر سعادت) توصیف شد. این اسلام انقلابی و با ماهیت ضدامپریالیستی و میراث خط علی و حامیانش بود. اوجالان در تحلیل نهایی پیشنهاد می کند از اسلام علیه امپریالیسم غربی استفاده شود. به صورتی طعنه آمیز، این موضع مورد حمایت کمالیسم نیز است. در نوشته‌های اوجالان، اکنون اسلام به عنوان یک نیروی انقلابی سازگار با سوسیالیسم ملی پ.ک.ک معرفی می‌شود. بنابراین، پ.ک.ک تجلی اسلام دوره عصر سعادت را به تصویر می‌کِشد. این تغییر بی ترتیب و نامنظم نه تنها نشانه یک تعهد ایدئولوژیک است بلکه یک ملاحظه پراگماتیک دیکته شده توسط شرایط مذکور نیز است.  

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی